Luinil

Blue Star

Luinil

Blue Star

SL3

چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۱۲ ق.ظ



از درونى ترین هایم که بخواهم بگویم اولین نکته اى که به ذهنم مى رسد همین مونولوگ گویى هاى اخیرم است. مى توانم ساعت ها و ساعت ها بگویم و بگویم و احدى خبر از این آشوبى که در سرم روا شده نگیرد.

تمایلم به نوشتن چنین نامه هایى هم از همینجا شروع شد. از این تک گویى هاى بى پاسخ روزانه ام که مرا به مرزهاى خطرناکى رسانده که در ورایشان هیچ نیست مگر آن گوشه ى دنیا که فراموش شدگان مثل خرده سنگ کوچکى از لبه اش به عدم مى افتند.

در من دیوانه خانه اى بود. سال... سال ها پیش در من دیوانه خانه اى بود و پیرمردى را مى شناختم که چشم هاى خوبى مى کشید. دختر بچه اى که خواب گورهاى دسته جمعى مى دید و کلاغى که صبح تا شب و بى وقفه قار قار مى کرد. در دیوانه خانه ام دیوانه بازارى به راه بود اصلا. درش را همان سال ها تخته کردم... دیوانگى اش بیش از حد من بود.

حالا چند ماهى ست که صداى ناخن بر در و دیوارش مى شنوم. کسى راه مى رود و ناخن مى کشد به دیوار هایش و صدایى از درونش مرا مى خواند و من سرم به کار خود و فکرم هزار هزار جا غیر از اینجاست.

دروغ چرا... ترس برم مى دارد... دروغ چرا؟ مرگ برم مى دارد. شب مى خوابم و نفس سردش به پشت گردنم مى خورد. گاهى ناخن هایش را به پوستم مى کشد و داغ میزند به جانم.

چقدر قصه بگویمت جانا؟ چقدر از نشدنى ها بگویم؟ من عاشق هرآنچه ام که هرگز به دست نمى آید. خیالت را هم نگه دار براى خودت... کدام خیالى کابوس مى شورد؟ شب را بکش به روى دیدگانت... آنقدر ها هم مهم نیست. مارا که به سختى جان خود این گمان نبوده به هر حال.

کسى هنوز به در و دیوار دیوانه خانه ام ناخن مى کشد. کسى هنوز دارد به نام من در گوشه اى دست و پاى نجات مى زند...


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۷
pejvak

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی