Luinil

Blue Star

Luinil

Blue Star

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است


اهم! 

قبل از هممممه چی... امسال جای مامان و بابام یه دنیاااا خالی بود. اولین سالی بود که هیشکدومون نبودن ولی کلن بدونین عاشقتونم 3>

عاغا! در واقع الان اومدم اینجا مرسی نامه بنویسم. مرسی از بودناتون که باعث میشه از "من" بودنم لذت ببرم. لامصب! هیچ جای دنیا نمیشه دوستایی مثه شما رو پیدا کرد که اینقد بشه پیششون خوشحال بود... اینقد بشه خندید و جیغ زد و دیوونه بود.

می دونم خیلی وقتا رو مخم! می دونم اذیت می کنم، جیغ جیغ می کنم، جا زیاد می گیرم :)) و بقیه ی موارد! ولی همممه تونو عاشقم! 

.

.

.

آغاز مرسی نامه و ببخش نامه:

1- یگان ببخش که اذیتت می کنم. ببخش که دیوونه م 90درصد مواقع. مرسی که هستی. بعضی وقتا همه چی غیرقابل تحمل میشه وقتی نیستی. عاااااشق کادویی ام که واسم گرفتی :)

2-  زهره ماه ترینی! ببخش که هی گم و پیدا شدیم. و دیدی بازم بستنی یادمون رفت؟

3- آیدا بهتریییینییی! نمیدونی چقد خوشحالم که واسه تولدم اینجا بودی و نمی دونی که چقدررر دلم واست تنگ شده بود.

4- بهنام! ای ماشین ترجمه :)) مرسی که توام بودی امروز. ببخش که هی عینکتو می زنم و کج تر از اینی که هست می کنمش :)) پ.ن: دوربینت بشکنه :|

5- نیما مرسی که با اینکه هنوز نفرین بیوا نخوندم واسم کیک تولد گرفتی :)) سوپرخوشمزه بود.

6- علیرضااااا لامصب اگه خل بازیات نبود که اینقد خوش نمی گذشششت! درضمن رپیدت پیش منه! و دیگه پس نمی دهمش! تولدمهههه!

7- محمد امین! نمییییدووونییی کادوت چقدررر خوشحال کننده بود. من شبو با نوتلام سپری خواهم کرد حتا!

8- پوریا... می دونی من عاشق آلیسمم ینی چی؟ هم؟ مرسی مرسی مرسی!

9- شقایق و سینا مرسی که اینقد باهاتون خوش میگذرههه

10- مهرداااااد! اون ستاره ای که کشیدی عاااالی بود. اشکم در اومر حتا. مرسی :)


دل تنگ نامه:

1- مناااااا! چقدر دلم می خواست باشی

2- بهدااااد! زود خوب شو مردک :|

3- کژوان و صحرا و عبدالله ( من در حال گریه به خاطر نبودنتون :| )

4- شیماااا! با اینکه فک نمی کنم اینو بخونی ولی دلم تو را تنگ است بسیاااار.

5- سمانه و سینا... از ته مهای دل :)


پ.ن: با عرض معذرت از هوای کثافط تهران که با خنگ بازی من و گم شدنامون بیشتر شد کثیف بودنش :))

همچنان ممنانم از بودن همه تون :) 


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۳
pejvak


من می دانم که هیچکس عاشق دختران غمگین نمی شود.

می دانم!

من باید از آن دخترهایی می شدم که با پیراهن گل گلی شان دلبری می کنند. همان هایی که بلند بلند می خندند و باد می پیچد توی موهایشان که دست های تو گره گشای تار به تارشان باشد.

باید از آن دخترهایی می شدم که صبح های پاییر بوی چای بهار نارنج می دهند. زیر لب آوازی قدیمی را زمزمه می کنند و کیک می پزند. که تو بیایی و بخندی و بدانی که خواستنی تر و دیوانه تر از من را هرگز پیدا نمی کردی.

می دانم!

می دانم که نگاه دختران غمگین چقدر سنگین و دلگیر است. می دانم که باید از آن دخترهایی می بودم که وقتی نگاهشان می کنی چشم هایشان برق می زند. از آن دخترهایی که لباس های نو می پوشند و جلویت راه می روند که هی بیشتر دوستشان داشته باشی... باید یکی از آن ها می شدم.

من نهنگم دوست من! هزاران هزار سیاره با این دخترهایی که مردم عاشقشان می شوند فاصله دارم. 


نگاهم که می کنی هیچ چیز به جز کتانی هایم که هی شهر را در می نوردند نمی بینی. نگاهم که کنی... منم و لبخندم که هی همه جا با خودم یدک می کشم. نگاهم که کنی، منم و خستگی لانه کرده در اعماق چشم هایم. نه کسی دست به موهایم خواهد کشید و نه قلبم از نگاهی خواهد لرزید. می دانی که؟ من از نسل دختران نامرئی ام. دخترانی که لا به لای جمعیت قدم می زنند و زود فراموش می شوند. 

نه اینکه فکر کنی خدایی نکرده اعتراضی دارم. فقط می خواهم بدانی که می دانم. می فهمم که چرا نگاهت به این طرف ها سفر نمی کند.

شاید هم باید جور دیگری می گفتم... شاید هم باید آدم دیگری می بودم.


ولی می دانم... می دانم که هیچکس عاشق دختران غمگین نمی شود.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۱
pejvak