Luinil

Blue Star

Luinil

Blue Star

دارک ساید ( فک کنم )

يكشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۴، ۰۳:۱۲ ق.ظ


سخت ترین قسمتش وقتیه که مجبور میشی باور کنی همه چی مثه قبل شد! قبل ِ خیلی دور، قبلی که ازش فرار کردی..

به اون درِ کوچولو داشتم نگا می کردم، هی ازش رد میشدن، یکم رو اون لولا های کوچیکش تاب می خورد، بعد آروم برمی گشت سرجاش.. برای یه لحطه فکر میکرد از اونجایی که هست کنده شده.. بعد هی آروم میشد، هی آروم تر میشد.. بر می گشت سرجای اولش.. هی دوباره یکی رد میشد.. هی آدما دارن میان از روم رد میشن، هی من فکر می کنم میتونم بگذرم، هی برمی گردم همون جایی که بودم.. هی برمی گردم به یه مشت شب مسخره و پر از فکر و اینا..

روراست و اینا باشم؟ از اینکه شبا بخوابم میترسم.. میدونم مسخره ست.. ولی راحت تره خودتو بین یه مشت فیلم و کتاب تا صب سرگرم نگهداری و همین که هوا روشن شد بگیری بخوابی.. چشم بند میذارم که بتونم بخوابم.. ولی همش میزنمش کنار، یکم پنجره رو نگا می کنم.. دوباره میذارمش.. کابوسا.. کابوسا مزخرفن، فکرایی که قبل از خواب میان تو سرم، کارایی که دلم می خواد انجام بدم.. حسی که توی خواب دارم.. اینکه یه شب قاتلم، یه شب دارم سقوط میکنم، یه شب دارم کم رنگ میشم.. اینقدر کم رنگ که نامرئی میشم.. می دونی چجوری؟؟


یه کوچه هست.. همیشه خلوته.. همیشه خیلی خلوته.. احتمالا برای اینکه تهش بن بسته، از 12 به بعد شاید دو سه تا ماشین بیشتر اونجا نباشه، بعضی شبا میرم اونجا.. یه تیکه چوبم می گیرم دستم آهنگ گوش میدم سر تا تهشو هی میرم و میام.. بعضی وقتا دلم نمی خواد برسم به تهش.. وسط راه برمی گردم دوباره از اول همون راهو میرم.. اگه بارون بیاد می تونم برقصم.. شبایی که حوصله ندارم برم اونجا بهش فکر میکنم.. به چراغاش، به اون در ترسناکه، به اون ماشین داغونه.. هیچوقت صبا نمیرم اونجا.. اینجوری حس میکنم یه راهیه که فقط شبا باز میشه.. 

نمی دونم چرا اینا رو میگم..

دلم واقعا تنگ شده بود.. ولی داشتم به این فکر می کردم ک ششششششتتتت چقدر سخته آدم احساسشو توضیح بده.. چقدر سخته دنبال یه کلمه ی درست بگردی، چقدر سخته همه چی.. داشتم فکر می کردم چقد میشه یه سزی آدما رو دوست داشت و یه سری دیگه چقدر دورن.. 


+ میدونی وقتی میگم دلم برات تنگ شده ینی واقعا دلم برات تنگ شده.. (smn)


بیشتر وقتا میدونم غیرقابل تحملم، وحشی :|، مزخرف.. تو این بیشتر وقتا از خودم متنفرم.. میدونم خو گرگه میگه وقتی میشه از بقیه متنفر بود چرا از خودت متنفری.. ولی از خودم متنفرم.. از خودم یه جوری متنفرم که میتونم دو مین بات حرف بزنم و برینم به همه چی..

کلن اینکـــــــــــه.. عاره! من عملن ریدم و هرگهی که تا حالا تناول کرده بودم بی فایده بوده یحتمل.. در همین راستا عایم دان! میدونی؟ جدی جدی دان! 

میدونی؟ فک کنم بازم گرگه راس میگفت که همه ی عادما میتونن اونجور کارایی که من تو خواب انجام دادمو انجام بدن فقط کافیه به انداره ی کافی وارد اون قسمتای تاریک و عمیق و مسخره ی روح و این شر و وراشون برن ( سام تینگ لایک دت ) نه اینکه بخوام برم اون کارا رو انجام بدما.. فقط عادم تعجب میکنه که چقـــــــدر میتونه یه سری چیزا رو دیگه احساس نکنه..






پژواک

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۱۸
pejvak

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی